کوه ها..| ویکی پدیا فارسی

کوه ها..

کوه های آتشفشان زشت نیستند. سخت و ناهموار هم. مثل تمام کوه ها زیبا و آرام به نظر می رسند. مثل همه کوه ها می شود سر بر دامنه اش گذاشت و نفسی تازه کرد. گلهای تازه و وحشی را بو کرد و چید و به دنبال پروانه ها دوید. می شود سفره ای ساده بر دامنش انداخت. به شادی تو نگاه می کند و  با لبخندت  آتش گدازه دلش را خاموش می کند. اگر کوه ببينيش هموار می شود تا بالا بروی و فتحش کنی. اگر تپه بدانيش سرد و ساکت نگاهت می کند.

صبر کوه زیاد است اما نه تا بی نهایت. از آدم ها می ترسد. وقتی هر بار زباله ای به  سمتش می اندازند. سنگی جدا می کنند و خاکش را می تراشند. شاخه های کوچک درختانش را می برند و می سوزانند. .. به همه بدبین می شود. از  همه می ترسد. دلش سیاه می شود. زنگار می گیرد. غصه ها جمع می شود ،می شود گدازه. گدازه بر گدازه می نشیند؛ تا روزی که فوران کند. و  گدازه های دلش را بیرون بريزد. خشمش که نشست به آدم های سوخته نگاه می کند و گدازه های،سیاهی که دیگر راز دلش نیستند و همه از آن با خبرند. دلش می گیرد و اشک بر گدازه های کهنه می ریزند